هنر شکل معینی از آگاهی اجتماعی است و هدفش انعکاس صحیح واقعیات و کارکردش بهره گیری از ثمر شناخت در عمل است.هنر ویژگیهای کار خود را خودمنعکس می کند. کار را پویشی آفریننده می دهد،زیرا هدف آن چیزی جز محصول آفرینی است. خصیصه دیگر هنر خلق زیبائی است و اجرای زبر دستانه و پیروی از مقصود آگاهانه نهفته است. انسان در جریان آفرینش هنری ،جان را به مدد تصویرهای هنری ،بازسازی و بازآفرینی می کند. برای رسیدن به این مقصود راه بسیار ر پیچ و خمی باید طی کرد. در آغاز آنچه که موجب تکامل هنرهای زیبا شد نیاز به خلق تصویرهائی بود که شباهت تامی به واقعیت داشته باشند.در رابطه با مساله شکل و محتوی،فعالیت خلاق زمانی می توانست ثمر بخش باشد ،که هنرمند بر شکل،خط،حجم،سطح،نور،رنگ،فرم،نشانه ها،و علایم و ... تسلط پیدا کرده و پدیده های طبیعی را جز به یاری شکل های واقعیت نمی توان بیان کرد. در این راستا نشانه شناسی و درک علایم می تواند بسیار موثر باشد.

بدون احاطه بر عناصر زیبائی شناسی ،استدراک و فهم ادبیات و هنر معاصر،کاری بس دشوار است. در صورتیکه بخواهیم معنای نشانه شناسی را معلوم سازیم،می توان آنرا مطالعه منظم وسامان مند همه مجموعه عوامل موثر در ظهور و تاویل نشانه ها نامید.به دیگر سخن یعنی دانشی است که آثار و نشانه ها را چون بخشی از زندگی اجتماعی موردپزوهش قرار می دهد.

می توان نشانه شناسی را نوعی دانش و درک و دریافت پدیده های جهان دانست که از طریق خوانش علایم و نشانه ها حاصل می آید. در این چارچوب می توان جهان را منظومه ای از مناسبات تلقی نمود که واحد اصلی آنها را نشانه تشکیل می دهد،لذا در این رابطه اندیشمندانی و زبان شناسانی چون سوسور،پیرس و ... به اظهار نظر پرداخته اند و از ابعاد مختلف سعی در بهتر شناساندن این موضوع داشته اند.

از نظر سوسور نشانه به سه چیز دلالت می کند:دال،مدلول،وحدت میان دال و مدلول. رویکرد سوسور بیشتر برجنبه های ارتباطی متاثر از کنشهای گفتاری تکیه دارد. افزون بر این ،پدیده زبان از نظر او نمودی از فرهنگ است زیرا در تمامی زبانها،وحدت میان دال و مدلول قراردادی فرهنگی محسوب می شودو نشانه از منظر وی از فرایند فرهنگ تاثیر می پذیرد. او مدعی است که فرهنگ پدیده ای است زبان شناختی و نشانه شناسی شیوه ای است که در پرتو آن صورتهای فرهنگی مورد تبیین قرار می گیرد. لذا این صورتها در معماری،آموزش و پرورش،اسطوره شناسی ، هنر و ادبیات و ... قابل بررسی است.

از سوی دیگر چارلز پیرس،در دورانی که فلسفه پراگماتیستی در نهادهای آموزشی آمریکا مطرح بود،بدون اطلاع از نظرات سوسور به نظام نشانه ها در مباحث فلسفی خویش علاقمند بود.پیرس زبان شناس نبود،او علاقمند به فلسفه و مفاهیم پراگماتیستی بود و دغدغه اصلی او نحوه تفکر آدمیان بود،بخصوص علاقه او بیشتر معطوف به مفهوم حقیقت بود.فلذا پس از اندکی دریافت که درک مفهوم حقیقت،متضمن داشتن فهم عمیقی از زبان است.او به هیچ وجه مانند سوسور،زبان را شیوه تعامل و برخورد ارتباطی میان آدمیان بر نمی شمرد به همین دلیل اوبیشتر به جنبه های اجتماعی زبان توجه داشت و در مقابل،عمده تاکیدش بر فرازبان،تکامل های منطقی استوار بود. از نظر پیرس نیز نشانه در مناسبتی سه گانه بررسی می شود:

1-  ابزار یا محملی که یک مفهوم را به ذهن متبادر می کند که آن را نشانه شناسی گویند.

2-  مفهومی که نشانه را تاویل می کند و آنرا موول می نامند.

3-  چیزی که نشانه برآن دلالت می کند و آنرا موضوع یا مرجع می نامند.

سوسور راه ایده آلیستی را پیمود و پیش از آن که جهان خارج و واقعیت عینی را مد نظر قرار دهد،به ساختار شعور و آگاهی پرداخت و همین عامل را زمینه بحث های نشانه شناختی خود قرار داد. اما پیرس برعکس،نشانه پردازی را مناسبات معرفتی(شناختی) میان دال و مدلول تعریف نمود. به نظر وی مدلول یا آنچه که مدلول قرار می گیرد ،رویدادی است روانشناختی که در اعماق ذهن تاویل کننده،تحقق می پذیرد. سوسور وحدت میان دال  مدلول را نشانه می خواند و لذا نشانه را امری می دانست واحد. اما پیرس به 9 جنبه از نشانه  اشاره کرده است که سه صورت آن واجد اهمیت بسیار است:

1- نماد    2- نگاره     3- نمایه

اتحاد دال و مدلول با مفهوم است بطور کلی در نظر سوسور نشانه زبانی امری کاملا انتزاعی و غیر مادی است. بدین معنی که واژه ها به خودی خود دارای ارزش نیستند.سوسور می گویدفلز در یک سکه ارزش آنرا تعیین نمی کند بلکه قرار داداست که میزان ارزش آنرا مشخص می کند و این، ارزش ماهیتی نشانه شناختی به خود می گیرد. بنابراین منش و خصوصیت مادی سکه نیست که ارزش آن را تعیین می کند. در مقابل پیرس مدعی بود که اندیشه همواره در پرتو نشانه هاست که شکل می گیرد،به گمان او نشانه به منطق مربوط می گردد. زیرا می تواند محمل اندشه قرار گیرد.به گفته او یگانه اندیشه ای که امکان بازشناخت پیدا می کند اندیشه متضمن نشانه است. اما اندیشه ای که همراه با نشانه ای نباشد قابل شناخت نیست. پس هر اندیشه ای بصورت نشانه ای قابل بیان است،لذا به ساده ترین شکل می توان نظر پیرس را اینگونه خلاصه کرد که نشانه در عام ترین شکل خود چیزی است که چیز دیگری را به کسی بنمایاند.

عناصر مثلث نشانه شناختی پیرس که قبلا اشاره گردید،به شرح زیر است:

1-  سمبل یا نماد:عبارت است از انگاره ای که در آن دلالت کننده به هیچ وجه شباهتی با مدلول ندارد،بلکه دارای منشی ارتجالی و صرفا قراردادی است. بنحوی که مناسبت آنها را باید فراگرفت((مثل پرچم یا چراغ راهنمائی))

2-  نگاره:عبارتست از انگاره یا تصویری که در آن دال مشابه و همسان با مدلول تلقی شده و از آن تقلید می کند. ((مثل چهره قابل تشخیص))

3-  نمایه:عبارتست از انگاره ای یا تصویری که در آن دال ارتجالی نبوده اما مستقیما و به نحوی با مدلول ارتباط دارد لذا این پیوند قابل رویت بوده و می توان آنرا استنتاج کرد. (( مثل دود،صاعقه،بو و ... ))

رمز و رمزگان ،نشانه مرادف با زبان به کار رفته و با آن پیوند اساسی دارد. مجموعه از نشانه هایی که میان ارسال کننده پیام و دریافت کننده آن پیوند برقرا می کند. رمز در مقابل پیام به کار می رودو پیام متضمن گفتاری است که با واژه(Parrol)در فرانسه استفاده می شود. در اصطلاح نشانه شناسی که غبارتست از وضعیتی خاص در سیر تاریخی مجموعه نمایه ها و نشانه ها که بمنظور تحلیل همزمان مشخص گردیده است. ایجاد و تفسیر متن متکی به برخورداری از رمزگان و یا قراردادهائی برای ایجاد ارتباط است. از آن رو که معنای یک نشانه متکی به رمزی است که در آن نهفته است ،لذا رمز چارچوبی را بوجود می آورد که در آن نشانه ها واجد معنا می شوند. رمزها در ساده کردن پدیده هابه منظور ایجاد ارتباط با مخاطب به کار می روند. رولان بارت پنج رمز مختلف را در متون ادبی مورد بحث قرارداده است،او در کتاب s/z  به بررسی 200 صفحه ای از یک داستان 30 صفحه ای از بالزاک به نام سازارین می پردازد که که به شرح زیر می باشد:

1-  رمزگان هرمنوتیک یا رمزگان پازلها که یکی از وجوه نحو روایت است.

2-  کنش های اصلی روائی یا پروآیرتیک که تحت این رمزگان می توان هر کنشی را در یک داستان بررسی کرد.

3-  رمزگان فرهنگی که بارت کل نظام دانش و ارزشهایی که یک متن فرا می خواند تحت این عنوان جمع آوری می کند.

4-  رمزگان معنایی یا القائی که درونمایه های داستان اند.

5-  رمزگان نمادین که همان عرصه درونمایه است به همان معنایی که ایده یا ایده هایی که اثر به درون آنها ساخته است.

بارت می گوید: این خطر ساختارگرایی را تهدید می کند که در سطحی آرمانی از تحلیل متوقف شود و هرگز نتواند چنانکه باید و شاید با مواد و مصالح متن های موجود روبرو شود. این خطر واقعی است.نشانه شناسان ساختارگرا عموما بر ساختار درونی متن تاکید می ورزند تا فراگرد شکل گیری و یا تفسیر آن . معنا در گستره متن قرار دارد و آنهایی که معنای یک متن را  در برخورد ذهنی مخاطب با آن تلقی می کنند، دستخوش نوعی سفسطه و خطای انفعالی می شمارند و مدعی هستند که در چنین خطایی میان شعر و نتیجه آن گونه ای خلط مبحث وجود دارد. بعبارتی آنها چیستی شعر را با کارکرد آن اشتباه می گیرند،در دام گونه ای موجبیت نوشتاری اسیر می شوند. نشانه شناسان، فراگرد خلق و تفسیر متن را به ترتیب،رمز پردازی و رمز گشایی می نامند. در نظر ایشان هیچگونه پیام فارغ از رمز وجود ندارد،از این رو آنها همه تجربه را متضمن فراگرد رمز پردازی و رمز گرای می دانند. در همین چارچوب است که رمز گشایی نه تنها مستلزم شناخت و فهم و درک متن که تفسیر و ارزیابی و داوری در مورد آن را نیز در برمی گیرد. چنین شناخت و فهم و درکی معطوف به حوزه رمزگان است.

ساختارگرایی بعنوان یک رویکرد فلسفی و علمی است که کاربرد عنوان ساختارگرایی در مورد تحلیل که بر ساختار و مناسبات درونی اجزاء آن تاکید می کند،توجیه می شود.در ادبیات فلسفی و علمی امروز، وقتی از ساختار گراییبا تاکید بر پسوند ((گرایی))یاد می شود،بیشتر و بطور معمول آن آئینی است که در علوم انسانی و در سالهای بعد از جنگ دوم جهانیو بطور عمده در فرانسه مطرح شدکه روش فردینان دو سوسور را مد نظر قرار داد و در خصوص پدیدارهای اجتماعی و فرهنگی به کاربرد. طرفداران نظریه سوسور معتقد بودند آنچه مهم است مناسبات،تفاوتها و تقابلهاست که به نشانه های متفاوت شکل و معنا می دهد. در زبان،نکته مهم آن نظامی است که مجموعه ای از عناصر صوری را باهم مرتبط می کند و امکان می دهد که از راه هم نشینی عناصر،عبارتهای با معنا و درست شکل گیرند.

در نظر اکثر پیشکسوتان، تلاش نشانه شناسی ، کشف شیوه های عملی در ترجمه به زبان گفتار است. در این راستا ترجمه تصاویر مد نظر قرارگرفته و بارت با ارائه مقاله « خطاب به تصویر» زمینه رویکردی نوین به تصویر را فراهم نمود که پس از وی امبرتو اکو در کتاب نظریه نشانه شناسی ،گفته تصویر ها نیز چون نشانه های زبانی دارای ماهیت ومشی قراردادی هستند،او با قیاس ادبیات و زبان گفتاری و تصویر،یادآور شد که هر تصویر را می توان بر حسب نشانه های اولیه تحلیل کرد.

در پایان ذکر این مطلب خالی از لطف نیست که نشانه شناسی این امکان را در نهایت برای مخاطب خود فراهم می کند تا رمز های مندرج در یک متن،نمایش،تابلوی نقاشی،سینما و ... را شناسایی و حجاب از چهره آنها برگیرد و به تعبیر دیگر رمز گشایی کند. دغدغه نشانه شناسی هنری بیش از هرچیز به تبیین و تحلیل چرچوب نظامهای دلالتی معطوف است.